بوته خشک گون

می روم جايز نيست، من رفتم!!!

يه روز بعد از مدتها كه ديگه تب وبلاگ نويسی و وبلاگ خونی از سرم افتاده بود و اينجا داشت خاك می خورد، نمی دونم چه جوری باز گذارم افتاد به «زد هشت سازمان ملل متحد»!!! ازاونجا لينك شدم به چند جای ديگه و ... خدا از سر تقصيراتش نگذره كه هم بساط رفيق بد و هم زغال خوب رو فراهم كرد! اولش تفننی شروع كردم به خوندن! اما بعد كه آلوده شدم باز شروع كردم به نوشتن! و ادامهء قضايا.

حالا كه چی؟ خوب صبر كن تا بگم! الان كه دوباره سرم خورده به سنگ ايشالا، می خوام دوباره ترك كنم! و اين بار می خوام دستامو ببنده به پايهء ميز!!! دلايل زيادی هم واسهء اين كار دارم كه معروض می دارم:

دليل عقلانی: من با دست راست ۶ و با دست چپ ۷ تا هندونه برداشتم! يكی يكی دارن می افتن!

دليل زبانشناسی: تو وضعيتی كه من هستم روزانه ۶ ساعت به فارسی نوشتن و خوندن مثل زهره برام!

دليل ادبی (كلاسيك):‌ برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی ..... كه در نظام جهان ضعيف پامال است.

دليل ادبی (معاصر): بودن يا نبودن ..... مسئله اين نيست ..... وسوسه اين است.

دليل علمی: هر عملی را عكس العملی ست برابر و در خلاف جهت آن.

دليل فولكلوريك: فكر نون باش كه خربزه آب است!

دليل نظامی: اصولا آدم بايد هميشه به اندازهء كاليبر توجه داشته باشه!

دليل عشقی: می روم دور از تو با دنيای خود خلوت كنم ..... بايد آخر من به اين بيگانگی عادت كنم!

دليل نیهيليستی: تو نيمه راه زندگی، دل من پرخونه ... اينجا با اين قشنگياش، واسه من زندونه!

دليل پزشكی: جديدا بعضی ها كه می اومدن اينجا حالشون به هم می خورد ... !

دليل منتظريك: اليوم استعمال وبلاگ به ای نحو كان حرام می باشد و كيفر آن بسته به محصنه يا غيرمحصنه بودن آن متفاوت است!

دليل حسنيك: ای جوان! با خودت وبلاگ نكن!

دليل مرتضويك: به علت تشويش اذهان عمومی، جاسوسی برای اجانب، تبليغ عليه نظام، توهين به مقدسات، ...

دليل خاتميك (با لبخند): اجازه بدين همه چی روند خودشو طی كنه! از رسانه ها می خوايم كه با شلوغ كاری از روند خودش خارجش نكنن!

دليل كانتی: من ترك می كنم، پس هستم!

دليل فرويدی: کلمات فارسیی را که دارای بیشترین محبوبیت جستجو هستند.

دليل مجيد حاجيانی: ما كه رفتيم نگران ..... خوش به حال دگران!!!

شما هم می تونين به قول داور اين قضيه رو به هر كدام از ارگان ها كه خواستين حواله بدين! من هم منتظر می مونم تا اجل معهود دامن امل نامحدود بگيرد و چراغ حيات به وزش باد ممات فرو می رد ......

 

تو اين مدت دوستای خوبی پيدا كردم كه اميدوارم مثل دوستان دفعهء قبل كه نوشتن رو گذاشتم كنار و گمشون كردم نشن. من سعی كردم مطالب همهء كسايی كه لينك می ذاشتن رو بخونم و تا جايی كه می تونستم نظرمو بگم. و معمولا برعكس دوستان ديگهء وبلاگستان انتقاد می كردم تا تعريف!!! ببخشيد! از دوستايی كه به من لينك دادن تشكر می كنم. (اين همون تشكر ۳ هستش كه بعضيا بی صبرانه منتظرش بودن!!!) و اميدوارم پشيمون نشده باشن. خلاصه حلال كنين! تریپ آدمای دم مرگ شده!!! اما لازمه. من معلوم نيست ديگه كی بر گردم. شايد ديدار ما به قيامت، شايد چند سال ديگه، شايد چند ماه ديگه، ... به قول يارو گفتنی: اگر بار گراااااااااااااااان بوديم و رفتيييييييييييييييیم ..... فقط اگه فوتوبلاگمو راه انداختم، خبرتون می كنم. (چی؟ ۱۰۰ سال سياه چی شده؟ ..... نمی شنوم!)

 

و اما اين آخر يك عكسی رو كه خيلی وقته می خوام بذارم اينجا رو می ذارم با ذكر اين نكته كه من اگر فقط ۵ دقيقه مثل اين می تونستم بخوابم، ...!!! (اين عكس در آخرين روز سال ۲۰۰۴ ميلادی به پيشنهاد من توسط برادرم از پسرش گرفته شد، باشد كه آيندگان ببينند!)

Dream

«تو نيز اگر بخفتی، به ازآن كه در پوستين خلق افتی!»


پی نوشت ها:

۱- يكی از دوستان گفته بود ۱۷ دليل كافی نيست!!! من نشمرده بودم خودم، اما حالا كه اينجور شد، ۳ تا ديگه هم می آرم كه هم رُند بشه، هم يك كم خشن تر و هم نظر دوستان لحاظ!!!

دليل روانشناسی: تا حالا چيزی به اسم اسكيزوخودتنش زايی مبرم به گوشتون خورده؟!!!

دليل پارانوييك: آه، من حرام شده ام!!!

دليل عمو سامی: سرخپوست خوب، سرخپوست مرده است!

۲- می گم واقعا ما ايرانيا بايد يك فكری به حال اين مرده پرستيمون و علاقه شديدمون به آب هندوانه بكنيم! حالا من كه هنوز به كوری چشم دشمنان زنده ام، اما تو اين دو روز متوجه ۲ چيز جالب شدم: اولا يك عده به محض عروج وبلاگ محبتشون قلمبه زد بيرون و در ذكر مناقب اين عزيز از دست رفته سخن سرايی كردن! (چند بيت شعر مختلف یادم اومد، اما ديدم چون مرتب پشت اتوبوس ها و كاميون ها می خونين، تكراری می شه!) دوما قبلا يك سری از دوستان به جای كامنت گذاشتن آفلاين می ذاشتن كه من دوست نداشتم! حالا يك سری كه اصلا من احتمال نمی دادم بخونن وبلاگمو، آفلاين گذاشتن كه اِاِاِاِاِ ! چرا تعطيل كردی؟!!! حالا نمی گن كه من مگه كف دستمو بايد بو كنم كه كيا می آن اينجا؟!!! تازه من اين همه دليل آوردم، هنوز چرا؟!

۳- از اون دوستايی كه مراسم ختم برگزار كردن هم مراتب سپاسگذاری اعلام می شود. انشالله در جهنم جبران خواهيم كرد!!! اما اينكه همهء كارها رو انقدر سريع راه انداختن، معلوم می شه من خيلی وقت بوده كه رو به قبله بودم و دوستان آمادگی لازم رو داشتن!!!

۴- از لطف همگی ممنون. اما من آدم بی جنبه ايم! يك كم ديگه ازم تعريف كنين به قول حودر فكر می كنم ديگه گهی شدم واسه خودم! اونوقت ديگه از من نخواين جواب سلامتونو بدم!!!


من گرفتار سنگينی سکوتی هستم که گويا قبل از هر فريادی لازم است!!!

+ بوته خشک گون ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ دی ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

فردا ديره!

من نمی فهمم اين چه وضعيتيه؟ باباجان آخه حالا كه نمی خواين رو ميراث فرهنگی مون سرمايه گذاری كنين و ازشون مراقبت كنين، حداقل تخريبشون نكنين. هر روز كه می خوام خبرای ايران رو بخونم، يك خبر هست كه يك گوشهء اون سرزمين يك اثر چند هزار ساله رو از بين بردن! و جالبه كه تخريب هم در اكثر موارد به صورت ۱۰۰٪ انجام می شه! يعنی اين فرزندان غيور اين آب و خاك كاری می كنن كه ديگه نه از تاك نشان ماند و نه از تاك نشان! محوطه های تاريخی ايذه، جندی شاپور، بيشاپور، جيرفت، .... و ده ها مورد ديگه! بعضی وقت ها باور كنين خوشحال می شم می بينم بعضی از بهترين آثار فرهنگی ايران توی موزه های كشورهای غربيه، چون اميدواری هست كه تخريب نشن! ببين آدم بايد چقدر بدبخت بشه كه به اين نتيجه برسه! ای خدااااااااااااااااااا!

آقای خاتمی عزيز! گفتی من مرد فرهنگم نه سياست! سياست نمی خواهيم، برای فرهنگ چه كردی؟! در مقابل تشكيلات موازی نمی تونی وايسی، در مقابل اداره ها و سازمان های زير مجموعه ات چی؟ بابا واقعا ايولله!

وبلاگ نويسان عزيز! انتخاب رضازاده به عنوان وزنه بردار قرن خوبه، اما تخريب آثار چند هزار ساله اندازهء اون هم مهم نيست؟!

نهادهای محترم غيردولتی! اعدام ... و ... خيلی مهمه، اما كشتن چند هزار سال تاريخمون چی؟

ايرانی های عزيز داخل و خارج كشور! خليج فارس هميشه خليج فارسه، قبول! من هم مثل اكثر شما پتيشن امضا كردم، تو بلاگم هم بقيه رو تشويق كردم. اما ما نمی تونيم با فشارهامون مثلا ادارهء راه و ترابری استان فارس رو مثل نشنال جئوگرافيك وادار كنيم كه تصميمشو عوض كنه كه اون جادهء لعنتی رو از وسط شهر تاريخی بيشاپور نكشه؟!

بابا به خدا اشكم در می آد می بينم اينجا ۴ تا جايی كه ۱۰۰ سال هم قدمت نداره، در فهرست آثار جهانی ثبت می كنن، اون وقت ما فقط پنج محوطه تاريخي رو ( چغازنبيل، تخت‌جمشيد، ميدان نقش جهان، تخت سليمان و پاسارگاد) تونستيم ثبت كنيم! يعنی مثلا «شهر سوخته» با ۵۰۰۰ سال قدمت كم اهميت تر از محلهء قديمی «بريگن» با شايد ۲۰۰ سال قدمته؟ مسلما نه! اما می دونين چرا اينجوريه؟ چون ثبت يك اثر شرايط مختلفی داره:

هر اثر پيشنهادي بايد حداقل يكي از شاخص هاي زير را دارا باشد:

1 _ نمايان گر دست آوردي بي بديل از نبوع هنري بشر باشند.
2 _ نمايان گر تبادل مهمي از ارزش هاي بشري در يك محدوده زماني در درون يك حيطه فرهنگي جهان از لحاظ پيشرفت در معماري يا فن آوري، هنرهاي يادماني، برنامه ريزي شهري يا طراحي چشم انداز باشد.
3 _ گواهي بي همتا يا دست كم استثنايي بر يك سنت فرهنگي يا تمدن زنده يا از ميان رفته باشد.
4 _ نمونه اي برجسته از نوعي بنا يا مجموعه معماري يا فن آوري يا منظره كه نمايان گر مرحله يا مراحلي در سرگذشت انسان باشد.
5 _ نمونه اي برجسته از يك سكونت گاه سنتي بشري يا استفاده از زمين، كه معرف يك يا چند فرهنگ است، باشد. به ويژه مواقعي كه تحت تاثير تغييرات برگشت ناپذير شده است.
6 _ به طرزي مستقيم يا ملموس مرتبط با رويدادها يا سنن زندگي افكار و عقايد يا آثار هنري يا ادبي واجد اهميت والاي جهاني باشد.

 

خوب همهء اينها رو كه ما داريم، پس اشكال كجاست؟ اينجا:

طرح مديريتي اثر:

1 _ مالكيت اثر با كدام سازمان يا ارگان است.
مشخصات كامل شامل نشاني، كد پستي، تلفن تماس، نمابر، آدرس پست الكترونيكي سازمان ذكر شود.
2 _ وضعيت قانوني هر گونه دخل و تصرف، مرمت و نيز ميزان گستردگي اماكن موجود در حريم اثر به چه صورت است. (اگر مالكيت اثر، عرصه و حريم و يا غير داراي مشكل قانوني است ذكر شود)
3 _ براي حفاظت از اثر چه تمهيداتي در نظر گرفته شده است.
4 _ مديريت و نظارت بر اجراي كليه برنامه هاي فوق با چه سازماني است.
5 _ نشاني، كد پستي، تلفن تماس، نمابر، آدرس پست الكترونيكي سازمان متبوع و مسئولين مرتبط.
6 _ كليه برنامه هايي كه در رابطه با امكانات گردشگري، مسايل حفاظتي، امور مرمتي و معرفي و شناساندن اثر انجام شده و يا در حال اجرا است.
7 _ منابع مالي كه هزينه هاي اجراي برنامه هاي مرمتي، امكانات گردشگري مسايل حفاظتي و معرفي و شناساندن اثر از آنجا تامين مي شود.
براي مثال بودجه خاصي به صورت سالانه از سوي سازمان در رابطه با اثر فوق در نظر گرفته شده يا خير و يا اگر از طرف سازمان ها و ارگان هاي ديگر داخلي يا خارجي بودجه هايي در رابطه با اين اثر پرداخت مي شود.
8 _ تعداد و تخصص نيروهاي انساني كه در رابطه با مسايل حفاظتي، مرمتي و پژوهشي به صورت دايم و يا موقت با اثر فوق در ارتباطند (تعداد و نوع تخصص)
9 _ امكانات رفاهي كه براي گردشگران موجود است و آمار بازديدكنندگان (به صورت روزانه، ماهانه يا فصلي)
10 _ برنامه هاي مصوبي كه براي ايجاد و ارتقا امكانات گردشگري، مسايل امنيتي، امور حفاظتي و مرمتي، معرفي و شناساندن اثر به صورت كوتاه مدت 1 ساله و بلند مدت 4 ساله در رابطه با اثر فوق موجود است با ذكر ميزان تخمين زده شده هزينه، نيروي انساني و امكانات فني مورد نياز، همچنين اين برنامه ها در چه مرحله اجرايي هستند.
11 _ تعداد و تخصص كاركنان متخصص، فني و حفاظتي مستقر در حوزه اثر (تعداد، درجه تحصيلي و نوع تخصص).

من بيشتر نمی تونم بنويسم، سرم داره می تركه! اگه خواستين شرایط كامل رو بخونين اينجا رو كليك كنين: ضوابط ثبت آثار در فهرست ميراث جهاني يونسكو

 

من يك وبلاگ نويس حرفه ای نيستم با روزی n+1 خواننده! من اينجا می نويسم كه خاطراتمو با دوستای ديده و نديده ام به اشتراك بذارم، يا يه موقع هايی درد دل كنم، ... اما اين مسئله به غير از درد دل يه خواهشه: بياين فكرامونو بذاريم روهم، دست به دست هم بديم و يك حركتی بكنيم برای حفظ ميراث فرهنگيمون؛ همين امروز، فردا ديره!


در ضمن ببينين جديدا چی پيدا كردن: اولين «تصوير متحرك» جهان در شهر سوخته پيدا شد! اون تصاوير رو با تكنيك امروز تبديل به فيلم كردن: http://www.chn.ir/boz.avi من كه به شخصه دهنم باز موند!

+ بوته خشک گون ; ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

ببينم چه كاره ايم!

سلام

بچه ها كی می تونه به من كمك كنه؟

داداش من راهنمای ۱ پسر افغانیه كه اينجا پناهنده س. هفته ای ۱ بار می آد خونه شون واسه آشنا شدن با محيط نروژ و ... خانوادهء اين پسر تو ايران زندگی می كنن و الان ديگه اقامتشون باطل شده و غيرقانونی تو ايرانن. درخواست دادن بيان اينجا، اما اينجا ازشون مدرك خواستن كه غيرقانونی تو ايرانن! خوب اين مدرك هم قاعدتا از دولت ايران نمی تونن بگيرن. اين ها گفتند از يك ارگان خيريه مثل صليب سرخ نامه بگيرن، اما صليب سرخ در ايران كه همون هلال احمر باشه هم دولتيه! كسی يك نهاد خيريهء غيردولتی می شناسه كه بتونه به اينها يك نامهء تاييديه بده كه اين ها الان تو ايرانن و غيرقانونی! يا يك چيزی تو اين مايه ها! من ريز قضيه رو نمی دونم متاسفانه! حالا يك مرد (يا يك زن!) پيدا می شه كمك كنه اينا رو يه سروسامونی بديم؟!

 

فعلا

+ بوته خشک گون ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

من، خرازی، پاول، ... و مايكل جكسون!!!

پيشگفتار:

من متخصص ديدن خوابای عجيب و غريبم! يادش بخير خوابگاه «كوی دانشگاه تهران» كه بوديم، صبح ها خوابم رو واسه بچه ها تعريف می كردم و می خنديديم! كلا من وقتی می خوابم به ژول ورن می گم تو در نيا كه من اومدم!!! حالا بگم ديشب چی خواب ديدم؟!

 

روز - داخلی - اجلاس وزرای خارجه كشورهای عضو سازمان ملل متحد!!!

من به عنوان مترجم همراه گروه اعزامی از ايران هستم!

روز - داخلی - جلسه غير علنی راجع به پروندهء اتمی ايران پشت درهای بسته و فقط با حضور چند كشور شامل آمريكا، انگليس، آلمان، فرانسه و ايران!!!

بعد از كلی جروبحث و متقاعد نشدن اعضاء، كمال خرازی بلند شد و اومد به محمد علی ابطحی كه بغل دست من نشسته بود گفت من می رم كنار كالين پاول (در ضمن گاه گاهی خوابای من آپ گريد نمی شن!!! پاول بدبخت چی كاره اس اين وسط آخه؟! كسی نرم افزار مناسب سراغ داره كه وقتی كانكتم خود به خود آپ گريد بشه، اينجوری آبروی منو نبره؟!!!) و به هوای اين كه می خوام از بغليش آتيش سيگار بگيرم، خم می شم و تو با موبايلت از كون من و صورت اون يك عكس بگير بذار تو وبلاگت! خلاصه همين كارو كردن! (حالا تو اين هاگير واگير منم دارم نقشه می كشم كه اين جريانا رو تو بلاگم بنويسم!) بعدش خواستن همين كارو با جك استراو هم بكنن كه اون فهميد و سريع از جاش بلند شد! (منم با خودم می گفتم ببين اين انگليسيا چه زرنگن!!!)

روز - داخلی - سالن غذاخوری

رفتيم واسه قسمت اصلی يعنی لمباندن! چون چند بار جاها عوض شد، همه چی قاطی پاطی شد و من يك جايی نشستم كه بشقاب نداشتم! هيچكی هم حواسش به من نبود و من هم كه حساااااااااااااااااس! از يك طرف گرسنه بودم، از يك طرف بوی غذا، از اون طرف عصبانی كه چرا منو به ... هم حساب نمی كنن وقتی مثل خر لمبوندن و آخراش بود يه دفعه يكی گفت: اِه! چرا واسه فلانی نياوردين و ... رفتن واسه منم آوردن: آآآآآآآآآآآآآآآآآه چررررررررررررررررررب! (تریپ بامشاد!) اما چشمتون روز بد نبينه، قاشق اول رو كه گذاشتم دهنم يه دفعه همه بلند شدن رفتن واسه دسر! منم ديدم ضايع ست تنهايی بشينم سر ميز! گفتم عيب نداره منم می رم دسر می آرم تا اينا دسرشونو بخورن من غذا و دسر و ... همه چی رو vacume می كنم! رفتم دسر برداشتم، اما ......... ديدم يك شير پاك خورده ای غذامو بلند كرده! منو بگی كارد می زدی خونم در نمی اومد! تو دلم به يارو می گفتم آخه ..... .... ...... .... (به جای اين نقطه ها ركيك ترين فحشايی كه بلدين بذارين!) تو چه جوری دلت اومد اين كارو بكنی؟ خلاصه در عين گرسنگی با صرف چس مثقال دسر لبخندزنان از سر ميز بلند شدم!!! اما بعدش به علت اينكه اعصابم خيلی آرامش داشت! با يكی از بادی گاردهای ايرانی تا مرز دست به يقه شدن پيش رفتم! و از خواب پريدم: مثل سگ گرسنه بودم!

نكتهء ۱: من چون چند جا مترجم بودم، پيش زمينهء بدی تو ذهنم نسبت به نمايندگان ايران دارم. البته نه تو سازمان ملل و نه با خرازی! مهمترين آدمی كه يادم می آد «مهاجرانی» يا «بورقانی» كه اون موقع نمايندهء مجلس بود و مهمترين جا همايش بين المللی خبرگزاری ها، ائتلاف برای صلح، بود.

نكتهء ۲: تو گروه ايران بابا و عموی خدا بيامرزم هم بودن! تو تيم آمريكا هم مايكل جكسون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پيدا كردن ربط اينا به هم با خودتون!

 

پسگفتار:

اگه ازين خوابای تخمی تخيلی بگذريم، شايد باورتون نشه من سرجمع ۵ بار هم خواب اينجا رو نديدم. همهء خوابام تو ايرانه! اولش خواب دوست و آشنا و ... يواش يواش خواب كسايی كه حتی يك بار تو عمرم ديدم! مثلا ۱۰ سال پيش، يكيو تو يك مهمونی ديدم، اينجا خوابشو ديدم! البته چند نفر ديگه هم بهم گفتن همينطورين! خوب بالاخره همهء خاطراتمون تو ايران بوده! بايد انقدر اينجا باشيم تا خاطره توليد بشه و جای اونا رو بگيره!

نكتهء بی ربط: يكی ديگه از كرامات شيخنا و مولانا «بوتهء خشك گون» هم اينه كه نه تنها تو خواب بلند بلند حرف می زنه به صورت مونولوگ! كه با كسايی كه بيدارن هم ديالوگ داره!!! حتی گاهی با چشم باز!!! اگه باور نمی كنين از كسايی كه باهام هم اتاقی بودن بپرسين! اولش طفلكيا بعدش كه بيدار می شدم و می گفتم يادم نمی آد و ... باورشون نمی شد، ولی به مرور زمان فهميدن كه نه بابا، راست می گم من بيچاره! مثلا تعريف می كردن بلند می شدم، می گفتم اون كتاب منو بده (خوب وقتی يكی نشسته چشاشم بازه طبيعيه كه فكر كنی بيداره!)، تا طرف می اومد بياره، منو می ديد كه خواب پادشاه هفتمو دارم می بينم! اما بديش اين بود كه ازون به بعد وقتی واقعا بيدار می شدم و چيزی می گفتم هم كسی اهميت نمی داد! بايد ۱۰۰۰ تا قسم و آيه می گفتم تا باور كنن بيدارم!!!!!!!!!!!!!!!

 

چقدر نوشتم امروز!

فعلا

+ بوته خشک گون ; ٢:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

نوار پاره

باز اين «زويا زاكاريان» غوغا كرده:

می گفتن که همه حرفا نواره!
یکی می گفت نوار که پا نداره!
می گفتن که شب آبستن صبحه!
زمستون که بره فصل بهاره!

.....................................

حالا باقی چی مونده؟ نوار پاره پاره!
به هر کی میگی: پا شو! می بینی پا نداره!

 

اينجا می تونين آهنگو آنلاين گوش كنين (آهنگ ۸: نوار پاره). اينجا هم متن ترانه رو می تونين بخونين.

خودمونيم اين احمدرضا نبی زاده هم تو هر آلبومش ۲،۱ تا كار توپ داره ها!

 

فعلا

(درست بعد از تحويل سال ۲۰۰۵! يك مطلب نوشتم با چندتا عكس داغ داغ!!! اما از اونجايی كه پرشين بلاگ درست همون موقعی كه نبايد، قاط می زنه! در كمال نامردی نذاشت پابليشش كنم!  حالا هم ديگه بيات شده سوژه!  حالا مثلا اين مطلب يا مطلب قبلی كه می شه ديرتر پابلیش كرد رو بدون مشكل می فرسته!!!  البته زياد هم بد نشد، چون ديگه اگه خدا بخواد ادب شدم كه پيگيری كنم و رو سايت خودم با كمك مووبل تایپ عزيز، وبلاگ خودمو راه بندازم!!!  )

+ بوته خشک گون ; ٢:٠۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

بابا لنگ دراز

baba leng deraz

می گم حالا كه به سلامتی «هاچ» مامانشو پيدا كرد، كمك كنين منم «جودی ابوت» رو پيدا كنم!!!

 


بعد از تحرير: تا تعداد كامنت های خارج شده از موضوع زياد نشده، توضيح بدم كه جريان جودی آبوت فقط يك شوخی با عكسیه كه گرفتم، همين!!!  توی ۳ تا كامنت ۳ نفر در عرض ۳ ساعت ۳ تا جودی واسه من پيدا كردن!!!!!!!!  می شه بسّه؟!!!  اگه می دونستم انقدر عزيزم، يه چيز بهتری ازتون می خواستم!!!

+ بوته خشک گون ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

تشكر ۲

۱- سلام! ممنونم از همه!

از همهء اونايی كه كامنت گذاشتن، آفلاين دادن، ايميل زدن، كارت فرستادن، زنگ زدن، ... واسه تولدم!

۲- اگه توجه كرده باشيد من هر چند وقت يه بار رو يه مودم: يا تریپ طنز، یا چس ناله، يا شاكی، يا ادبيات، يا اجتماع، ... خلاصه فعلا تریپ تشكّرم!!!

۳- من از فردا عازم سفرم كه ممكنه به اينترنت دسترسی نداشته باشم. اگه تونستم كه فبه المراد و گرنه شرمنده از جواب ايميل و آف يا پست مطلب جديد يا ...

۴- كريسمس مبارك (و شايد هم اگه سفرم طول بكشه سال نو مسيحی مبارك!)

۵- اين اولين كريسمس منه در ضمن، نه تنها اين ور آب، كه تو كل عمرم!

 

فعلا بوس بای 

+ بوته خشک گون ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ دی ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

شب يلدا

همهً شب هاي غم آبستن روز طرب است            يوسف روز ز چاه شب يلدا آيد

 

می گم امشب شب يلداست ها!

شب يلدا واسه من دو تا كاركرد داره. يكيش مثل بقيهء ايرانی ها يادآور يك  سنت باستانيه  و يكی ديگه اش هم اينه كه يك قدم به مرگ نزديك تر می شم! (هميشه هم سؤالم اين بوده كه تا حالا چه گلی به سر دنيا زديم كه ازين به بعد بزنيم؟!)

حالا چرا اينا رو نوشتم؟ چون قرار بود كه همهء وقايعی كه اين ور آب برای بار اول می افته رو بنويسم. امشب هم اولين شب يلدا و اولين سالگرد تولدمه كه تو بلاد كفر می گذرونم!!!  سوت و كورتر از همیشه. عوضش ايرانی های عزيز مثل چند هزار سال گذشته اين مناسبت فرخنده رو جشن می گيرن!  از لطف همه ممنونم!

اگه به اين آدرس برين می تونين يك كلیپ قشنگ راجع به شب يلدا ببينين:

http://www.iranclip.com/etc/yalda1.html

زيرش هم يك متن قشنگ نوشته كه من يك قسمتاييشو استفادهء ابزاری می كنم!  بقيشو همونجا می تونين بخونين!

 شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است  ...  ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.  ...  اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.  ...  يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.  ...

اينجا هم يه مطلب جامع در اين مورد هست:

http://www.iranonline.com/festivals/yalda/index.html

می گه: روز تولد خورشيد شكست ناپذير است. ... خورشيد، مهر يا ميترا، مسيح و نجات بخش جهان از تسلط اهريمن و نكبت و ادبار وی بود. ...

تازه يك چيز ديگه: می دونين چرا ملّت انار می خورن امشب؟!  

به هر حال ای پيروان من پايدار باشيد كه سرانجام دنيا را از اهريمن پاك خواهم كرد!!!

آقا مُردَم از بس به خودم حال دادم امشب!

 

فعلا

+ بوته خشک گون ; ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

افسوس كه رفتن راز غريب اين زندگی ست!

يك چيزی بگم حال كنين:

تو اين نروژيا يكی هست كه من خيلی باهاش دوست شدم و خوشم می آد ازش. با بقيه انقدر راحت نيستم كه با اين! انصافا هم خيلی جاها كمكم كرد از لحاظ زبانی و ... حالا زرتی داره می ره كانادا تا چند ماهه ديگه! حالا من هی می خوام نيمهء پر ليوانو ببينم!!! به به! ازين بهتر نمی شه! خيلی دارم حال می كنم! ...

حالا جالبيش می دونين چيه؟ امروز رفتيم برای خداحافظی يك قهوه ای بخوريم و يك گپی بزنيم. بعد از يكی دو ساعت كه موقع خداحافظی رسيد، من بغضم گرفته بود!!!  حالا ما همش چند ماه با هم بوديم و دو تا سينما با هم رفتيم و ... همين. اصلا دوست خيلی صميمی نبوديم مثل دوستای ايران. ما شرقيا با اين ادا اطوارامون ديگه ... البته خوب تو اين وانفسای رفيق اينجا واسه خودش خيلی خوب بود. حالا بين اين همه آدم اين می خواد ترم بعد رو بره كانادا دانشجوی ميهمان بشه! پووووووووف!

به هر حال براش آرزوی موفقيت می كنم و بابت همه چيز ازش ممنونم. اين عكس رو هم می ذارم اينجا و به اون تقديم می كنم، هر چند نمی تونه اينجا رو بخونه!

Rainbow

رنگ ها در رنگ ها دويده،

از رنگين كمانِ بهاری يِ تو

كه سراپرده در اين باغِ خزان رسيده برافراشته است

نقش ها می توانم زد

غمِ نان اگر بگذارد.

(احمد شاملو)

+ بوته خشک گون ; ٩:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

تشكر

سلام! ممنونم از همه!

از همهء اونايی كه كامنت گذاشتن، آفلاين دادن، همدردی كردن، راه حل دادن، بيليارد بازی كردن آنلاين كه من درد يادم بره!، حتی اونايی كه «اومدن، خوندن، رفتن» و ... ممنونم. مخصوصا اونايی كه وقتی خونشون بودم درد اومد سراغم، شب بيدارشون كردم، از فرداش ماشين و خونه و آشنايان بيمارستانی و و و و و ... همه چی در اختيارم گذاشتن و امشب اميدوارم يك خواب راحت بدون دردسر وحيد داشته باشن.

شايد با اين درد و مرض ها هم شده حداقل بفهميم كه هنوز به نسل آدم می شه اميدوار بود و اینكه به قول شاعر: «غربت از اون خاك پاك ما رو جدا نكرده ...»

و باز هم ممنون، ممنون، ممنون، ممنون، ممنون، ...

و در آخر اينكه دعا كنين اين سنگ محترم به زبون خوش بره دنبال كارش! چون آقايون دكترا فرمودن ايشون يك كم گردنشون زيادی كلفته! به ايشون يك مهلت می دم كه گردن كلفتی رو بذاره كنار و گرنه يك سوت می زنم بروبچز با چاقو يا اين اسلحه ليزری ها برن سراغش! راهشو ديگه شورای پزشكی بايد تصميم بگيره! پس آقا يا خانم عزيز! (البته با توجه به مردم آزار بودنش من فكر می كنم از طايفهء نسوان باشه!!! ) خودت با زبون خوش بيرون بيا! (يادش بخير كتاب شلغم گردن كلفت: بيرون بيا، بيرون بيا، از دل خاك بيرون بيا ....)

[حالا بند نسوان طغيان نكنن باز! شوخی بود ها!!!]

 

فعلا

+ بوته خشک گون ; ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

سنگ

خوشم اومد خدايی!!! اين چند وقت اگه دقت كرده باشين ضريب چسناليتهء وبلاگم بالا رفته بود. خدا هم ديد از رو نمی رم يك حالی داد حال دادنی! كه قدر عافيت بدونم!!!

چيزی تا حالا راجع به سنگ كلّيه شنیدين؟! اگه نه از اونايی كه گرفتن بپرسين! من ديشب ساعت ۴ به بستر رفتم! حدود ساعت ۶ با يك تشنج اساسی از خواب پريدم. انگار ۲۲۰ ولت وصل كردن به تنم!!! مثل سگ می لرزيدم! خلاصه هرجور بود تحمل كردم تا شدتش كمتر شد. اما وقتی دوباره گرفت آبجی جانو بيدار كردم! (حالا چقدر شانس داشتم كه اينجا اينجوری شد، اگه تو شهر خودم بودم، تنها، بدون زبون، ... آخه من زبان می دونم، اما نمی تونم توضيح بدم كه تشنج، لرز، كليه، ... تازه اينم با اين كه رشته اش پيراپزشكيه و چند ساله اينجاست به سختی توضيح می داد.)

حالا جالبيش اينه كه زنگ زده اورژانس می گن وقت نداريم!!!! من نمی فهمم اورژانس يعنی چی؟! انگار مثلا سرما خوردگيه! گفتن دكتر كشيك هم نيست. ساعت ۸ صبح زنگ بزنين وقت بگيرين!!!!!!!!! ديگه نزديكای هشت نفسم بند اومده بود. پا شديم كه بريم خودمون بيمارستان. بعدش روم به ديوار گلاب به روتون!!! حالا بالا نيار كی بالا بيار! خلاصه وضعيتی كه مسلمان نشنود، كافر نبيند.

تو بيمارستان يارو می گه گفتم ۸ زنگ بزنين، بايد وقت می گرفتين!!! می خواستم بزنمش! خلاصه مسكّن زدن تا دكتر بياد! با اجازه يك عدد شياف و يك آمپول!! بعدش هم دراز كشيديم. حالا دكتر اومده می گه: من نمی تونم كاری واست بكنم! بايد صبر كنی! تو دل گفتم خوب شد تو اومدی! وگرنه من چكار می كردم!!! خلاصه مسكّن كم كم اثر كرد و آروم شدم. بعدش چون نخوابيده بودم ديگه خوابم برد!

حالا هم اومدم خونه، اما اگه به كسی نگين دوباره داره شروع می شه. من برم.

(قابل توجه كسايی كه فكر می كنن اينجا آخر عشق و حاله! وقتی نتونی دردتو به دكتر بگی و تازه اينجوری ازت پذيرايی كنن، می فهمين كه: «اين خانه قشنگ است، ولی خانهء من نيست!!!» اما ناشكری نكنم باز!!)

فعلا

+ بوته خشک گون ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

زندگی در اجتماع

ما در اجتماع زندگی می كنيم، پس چه بخواهيم و چه نخواهيم زير سلطهء جامعه ايم. به خصوص در جامعه ای كه حرفی جز حرف خود را بر نمی تابد. يعنی اگر می خندد، تو هم می توانی عضلات گونه هايت را به سوی گوش هايت بكشی؛ اما اگر خواستی گريه كنی بايد بچپی ته پستوی خانه، در را به رويت ببندی و صدايت را هم بخوری تا همسايه كه همچراغت نيست های های ات را نشنود. يعنی مجبوری و گرفتار جبر. اگر دلت خواست اسمش را دردمندی ناشی از دست و پا بستگی بگذار. ولی دردت با اسم گذاری درمان نمی شود. قطرهء آبی هستی در رودخانه ئی.

احمد شاملو - «دربارهء هنر و ادبيات»

+ بوته خشک گون ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

 

باور كنين نمی خوام آيهء يأس بخونم، اما دقيقا اون روزايی كه من شنگولم، خدا پيغام می فرسته: «زر زر زيادی نكن، بتمرگ سر جات!» جالبه اين هم فقط واسه روزاييه كه من الكی خوشم، يعنی اتفاق خوشايندی نيفتاده، ولی من همينجوری شنگولم! من می گم حكمتی توشه!!! (اما بين خودمون باشه، اينو جلو شما می گم كه كم نياورده باشم!!!) ممنون از تمام كسانی كه وسيلهء انتقال حكمت خدا هستن! اميدوارم ازتون استفادهء ابزاری نشه!!!

امروز يك مطلب كاملا اميدوارانه نوشته بودم. اما قبل از پستش .... ببخشيد. در اولين فرصت انشاءالله!

فعلا

+ بوته خشک گون ; ٧:۳٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

ياد ايام

به ياد گذشته های شيرين در توچال، دركه، دربند، پارك ملّت، بولوار سئول، گيشا، شهرآرا، اميرآباد، ژاندارمری، لار، ...

 

ليلا ليلا ليلا، ليلا رو بردن .......... سياه چشمون، بلند بالا روبردن

 

شونه به شونه میرفتیم، من و تو تو جشن بارون .......... حالا تو نیستی و خیسه، چشمای من و خیابون

 

امشب می خوام تا خود صبح، فقط برات دعا كنم .......... برای خوشبخت شدنت خدا، خدا، خدا كنم

+ بوته خشک گون ; ٢:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

زمستان است ...

امروز دوربين همرام بود، چند تا عكس سرد گرفتم، گفتم تا داغه بذارم اينجا!!!!!

snow view

snow view

snow view

 

فعلا

+ بوته خشک گون ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

 

من بايد ياد بگيرم دنيا و آدماش همينن كه هستن. يا بايد مثل اونا باشم يا برم گم شم!

من بايد ياد بگيرم دنيا و آدماش همينن كه هستن. يا بايد مثل اونا باشم يا برم گم شم!

من بايد ياد بگيرم دنيا و آدماش همينن كه هستن. يا بايد مثل اونا باشم يا برم گم شم!

من بايد ياد بگيرم دنيا و آدماش همينن كه هستن. يا بايد مثل اونا باشم يا برم گم شم!

من بايد ياد بگيرم دنيا و آدماش همينن كه هستن. يا بايد مثل اونا باشم يا برم گم شم!

من بايد ياد بگيرم دنيا و آدماش همينن كه هستن. يا بايد مثل اونا باشم يا برم گم شم!

من بايد ياد بگيرم دنيا و آدماش همينن كه هستن. يا بايد مثل اونا باشم يا برم گم شم!

من بايد ياد بگيرم دنيا و آدماش همينن كه هستن. يا بايد مثل اونا باشم يا برم گم شم!

من بايد ياد بگيرم دنيا و آدماش همينن كه هستن. يا بايد مثل اونا باشم يا برم گم شم!

من بايد ياد بگيرم دنيا و آدماش همينن كه هستن. يا بايد مثل اونا باشم يا برم گم شم!

+ بوته خشک گون ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

ای جااااااااااااااان!!!

امروز همهء دانشجوهای خارجی رفتيم مدرسهء شهرمون! اينا كاراشون خيلی باحاله! هر سال دانشجوهای خارجی رو می برن اونجا كه در مورد كشورشون حرف بزنن. خلاصه ما هم رفتيم ايرانو معرفی كنيم. فكرشو بكنين همه بچه های كلاس چهارم و ششم! خيلی باحال بودن!

 Bø skole

Bø skole

 

فعلا

+ بوته خشک گون ; ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

اتمام پروژه!

می گم خدا وقتی می خواد حال بده اساسی می ده ها!

بعد از جريانات ديروز يواش يواش داشت حالم خوب می شد و يادم می رفت كه ساعت ۳ نصفه شب دوستان از راه دور يك ضدحال اسمی زدن! می گم راست می گن اين اينترنت آثار منفی هم داره! در عين حال به من كه داره خيلی خوش می گذره، شما چطور؟!

 

فعلا

+ بوته خشک گون ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

ضد حال

سلام. امروز نمی دونم چرا همينجوری بی دليل خوشان خوشانم می شد! به قول معروف عروسی داشتم!!! رفتم مثل بچهء آدم سر امتحان و برگشتم و گفتم بيام اينجا بعد از مدتی يك پست شنگول داشته باشم!

وقتی آنلاين شدم، اول از همه ... پيغام داد و حالش خوب نبود!(مشكل مهاجرت و بی هدفی و ...) يك خورده نصيحت كه قوی باش و مقاومت كن و ... خلاصه يه نموره حال من هم گرفته شد، اما گفتم بذار خودم هم قوی باشم و مقاومت كنم و ... همينجور وسط نصايح دُرَربار بنده! يهو تلفن زنگ زد و چشمتون روز بد نبينه! موضوعش همچين بود كه كلا شدم عين سگ!

حالا نمی شد امروز رو تا شب واسه خودمون الكی خوش باشيم؟ از اولش هم تعجب كردم كه امروز روز خوبيه!!!!!!!!!!!!

 

و ما

همچنان دوره می كنيم

شب را

و روز را

         هنوز را ...

+ بوته خشک گون ; ۱:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()   

دعا

سلام

امروز يك پست تقريبا تكراری دارم! دوباره طلوع آفتاب! اما اين حواشی ش فرق می كنه!!! صبح كه از خواب پاشدم، ديدم به به باز هم طلوع، البته با رنگ بندی متفاوت!!! گفتم بابا ايوالله! البته خوبيش اينه كه روزا كوتاه شده، ديگه هر روز زرت و زرت طلوع بازاره! (مثلا اين عكسی كه می بينين، مال ساعت ۸ صبحه!!!) بعد گفتم بذار يك آهنگ هم گوش بدم! چون كارت صدام (Saddam نه ها! Sedam!!!) سوخته فقط می تونم با MP3 Playerام گوش بدم! (البته چون بعضيا كه خودشون می دونن، كامنت می ذارن كه بابا فهميديم كه MP3 Player هم داری و ... خودم می گم آره، گفتم كه اونايی كه نمی دونن هم بفهمن!!!!!!!) باورتون نمی شه تا روشنش كردم اين آهنگ مرحوم هايده اومد:

سحرا وقته دعا من به پرباری ابرم، به سبكبالی باد

با خدا حرف می زنم، با خدا كه موج نورش توی لحظه هام می آد

اون خدايی كه همه عالم از اوست، رو بلنديهای ابرا می شينه

می دونم كه های های گريه ها مو می شنوه، می دونم كه اشكهامو می بينه

صدای اذون می آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآد ..........................

واسه شنيدن تمام آهنگ اينجا رو كليك كنين.

sunrise 2

من اين آهنگ رو هر وقت گوش می كنم همهء سلول هام حسش می كنن: موهای بدنم سيخ می شن! حالا فكر كنين با اين اوصاف چه حالی به من دست داد!!!

 

فعلا

N.B:

۱- ممنون واسه كامنت های قشنگ همتون! ايشالا امتحان فردام رو كه بدم، گوش شيطون كر می شينم جوابتونو می دم. 

۲- كيفيت عكس ها هم به خاطر دوستان ساكن ايران انقدر می آد پايين ها! حالا باز بگين فكر ما نيستی! سر اون كلیپ Dov'e l'Aore دهن منو سرويس كردين!!!)

+ بوته خشک گون ; ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ آذر ،۱۳۸۳
    پيام هاي ديگران ()